اندرز

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

فرق بین عشق و ازدواج

شاگردی از استادش پرسید !
عشق چیست ؟
استاد درجواب گفت : به گندمزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور
اما در هنگام عبور از گندمزار ٬ به یاد داشته باش که نمی توانی
به عقب برگردی تا خوشه بچینی .
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدت طولانی برگشت
استاد پرسید ! چه آوردی ؟
باحسرت جواب داد!:هیچ ! هر چه جلو میرفتم ٬ خوشه های
پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین ٬
تا انتهای گندمزار رفتم .
استاد گفت : عشق یعنی همین ..........!
شاگرد پرسید : پس ازدواج چیست ؟
استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور
اما بیاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی ...........
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درخت برگشت .
استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت :
به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم ٬
ترسیدم که اگر جلو بروم . باز هم دست خالی برگردم
استاد گفت : ازدواج یعنی همین ................؟

راستی به نظر شما عشق بهتره یا ازدواج ؟؟!

ارسال شده توسط همکار گرامی : نیما مصرزاده

سخت کردن ریشه ها

روزی تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگي ام را!

به جنگلی رفتم تا برای آخرين بار با خدا ‏صحبت كنم. به خدا گفتم: آيا می‏ توانی دليلی برای ادامه زندگی برايم بياوری؟

و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.

او گفت : آيا درخت سرخس و بامبو را می بينی؟

پاسخ دادم : بلی.

فرمود: ‏هنگامی كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای كافی دادم. دير زمانی نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها بيشتر ‏رشد كردند و زيبايی خيره كننده ای به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند. اما من ‏باز از آنها قطع اميد نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمايان شد. در ‏مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت ‏رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه ‏های بامبو به اندازه كافی قوی شوند.. ريشه هايی ‏كه بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نياز داشت را فراهم می ‏كرد.

‏خداوند در ادامه فرمود: آيا می‏ دانی در تمامی اين سالها كه تو درگير مبارزه با ‏سختيها و مشكلات بودی در حقيقت ريشه هايت را مستحكم می ‏ساختی. من در تمامی اين مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.
‏هرگز خودت را با ديگران ‏مقايسه نكن. بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايی جنگل كمك می كنن. ‏زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد می ‏ كنی و قد می كشی!
‏از او پرسيدم : من ‏چقدر قد مي‏ كشم.
‏در پاسخ از من پرسيد: بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم: هر ‏چقدر كه بتواند.

‏گفت: تو نيز بايد رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه ‏بتوانی... 

همین امروز ... !

مردی مقابل گل فروشی ایستاد . او میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود

وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه میکرد . مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می کنی ؟

دختر گفت : میخواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است ... مرد لبخندی زد و گفت : با من بیا ٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا ان را به مادرت بدهی

وقتی از گل فروشی خارج میشدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت . مرد به دختر گفت : میخواهی تو را برسانم ؟ دختر گفت نه ٬ تا قبر مادرم راهی نیست

مرد دیگر نمیتوانست چیزی بگوید ٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست . طاقت نیاورد ٬ به گل فروشی برگشت ٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش ان را به دست مادرش هدیه بدهد

شکسپیر میگوید 

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می اوری ٬ شاخه ای از ان را همین امروز به من هدیه کن

آلنی اوجا میگوید:

آلنی اوجا میداند:

خوبتر از هر کس این را میداند.که انسان نمیتواند در گذشته هابه دنبال لحظه های بزرگ زندگی خویش بگردد.لحظه هایی که تباه شده اند یا به رفعت ممکن نرسیدند.نمیتواند و نباید بتواند.هیچ لحظه ی عظیمی از کف نرفته است.و هیچ مصیبت بزرگی حادث نشده است.همانگونه که هیچ پیروزی عظیمی به دست نیامده است.چرا که مصیبت های بزرگ آنسان که پیروزی های بزرگ متعلق به لحظه های بزرگ اندو لحظه های بزرگ هنوز و همیشه در پیش روی ما هستند

آلنی اوجا میگوید:

در گذشته به دنبال شکستهای خود نگرد.به دنبال آن اشتباه بزرگ.آن عقب نشینی.آن انهدام آن جدایی. آن عزا و آن سقوط آن اسارت آن ضعف آن باز جویی بد نادلخواه

و در گذشته به دنبال چیرگی های خود نیز:آن وصل .آن نشان افتخار.آن غلبه.آن فتح .آن صعود آن صدای کف زدن های دیگران به خاطر آن سخنرانی تاریخی.و آن فرار بی نظیر از میان صدها کوچه در حلقه ی پلیس

گذشته یاد است.آینده ی متصل به حال ماده ای که میتواند به یاد تبدیل شود یا نشود.آینده نزدیک موضوع است و گذشته خاطره ی موضوع

لحظه های بزرگ موضوع اند نه خاطره

در خاطره چیزی جز انگیزه نباید وجود داشته باشند.خاطراتی که بگریانند.بسوزانند.بشکنند .به درد بیاورند.اما بر نینگیزانند خاطره نیستند زهرند:زهر قتاله

خاطراتی که سرد کنند.خسته کنند کسل کنند نا امید کنند و به پوچی و بیحالی بکشانند خاطره نیستند.بیماری اند:جنون

آلنی اوجا میداند:میداند که تو بهترین شعرت را خواهی ساخت.بهترین پرده نقاشی ات راوبهترین پکره ات بهترین آهنگت بهترین داستانت بهترین بنایت را.و چون ساختی و خلاص شدی.خواهی دید که نساخته ای و خواهی ساخت.تو بزرگترین قدمت را در راه نجات یک ملت سراپا درد بر خواهی داشت و آنگاه خواهی دید که بر نداشته ای و بر خواهی داشت و باز و باز....

برگرفته ازکتاب آتش بدون دود نوشته ی نادر ابراهیمی

درخواست های من از خدا ...

امروز یه مطلب بسیار زیبا براتون گذاشتم که توسط یکی از خواننده های وبلاگ ارسال شده ... اما خواستن که اسمشون ذکر نشه ... !

شما هم اگر جز نویسندگان وبلاگ نیستید می تونید مطلب مورد نظر خودتون رو به ایمیل زیر ارسال کنید تا با نام خودتون در وبلاگ نمایش داده بشه ...  

 mina_vafi@yahoo.com

                                                           

ادامه نوشته

مطالب جالب

* بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند.

* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.

* ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

* آنکه  خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.

* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.

* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

 

عشق و ثروت

آموختم که با پول میتوان خانه خرید اما آشیانه نه!

ساعت خرید ولی زمانه نه!

مقام خرید ولی احترام نه!

میتوان کتاب خرید ولی دانش نه!

دارو خرید ولی سلامتی نه!

خانه خرید ولی زندگی نه!

و بلاخره میتوان قلب خرید اما عشق را نه...

                                      چارلی چاپلین

 

10 سوال که خدا از تو نخواهد پرسید

 

آدم ها به دنبال خدا از نردبان بالا می روند، دریغ از اینکه خداوند

 

پایین نردبان ایستاده ومحکم آن را نگه داشته است.

کاشکی آدم ها هم گاهی به پایین نگاه می کردند....

 

ادامه نوشته

مجموعه اى از گفته هاى آلبرت انیشتین


*   قدرت تخیل از دانش مهم تر است.
*   حقیقت، تصورى انكار ناپذیر و ماندگار است.
*   ضعف رفتار موجب ضعف شخصیت مى شود.
*   من هرگز به آینده فكر نمى كنم زیرا بزودى خواهد آمد.
*   علوم بدون مذهب فلج و مذهب بدون علم كور است.
*   كسى هرگز اشتباه نكرده كه براى به دست آوردن چیز جدید تلاش نكرده است.

* علوم قابل توجه هستند ولى نه به اندازه اى كه شخص زندگى خود را تنها براساس آن بگذارد.
* رمز خلاقیت، دانستن چگونه پنهان شدن منابع شما است.
*   پیشرفت فناورى شبیه تبر در دست یك تبهكار آسیب شناس است.
*   صلح با زور حفظ نمى شود بلكه مى تواند با تفاهم حاصل شود.
*   غیر قابل درك ترین موضوع درباره جهان همان موضوع است كه آن هم قابل فهم و درك است.


 

دکتر شریعتی

برایت دعا میکنم که خدا از تو بگیرد

هر آنچه که خدا را از تو میگیرد.