خبر فوري
کلاس ۱۰-۱۲ روز دوشنبه (۵ مهر) خانم مالکی تشکیل نمیشود
برنامه کلي کلاسها هم به خاطر مشخص نشدن زمان درس بافت شناسي هنوز کاملا قطعي نيست .
اما فعلا ۵ شنبه و شنبه روزهاي تعطيلي کلاسها ميباشد.
کلاس ۱۰-۱۲ روز دوشنبه (۵ مهر) خانم مالکی تشکیل نمیشود
برنامه کلي کلاسها هم به خاطر مشخص نشدن زمان درس بافت شناسي هنوز کاملا قطعي نيست .
اما فعلا ۵ شنبه و شنبه روزهاي تعطيلي کلاسها ميباشد.
زيبا ترين تولد ها ، آن هائيست که در رويا براي کسي ميگيريم
که عاشقانه دوستش داريم
باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم
تولدت مبارک
سلام بچه ها..اميدوارم همتون خوب و شاد باشين.عيد فطر و تبريك ميگم.انشاالله هممون راه زندگيمون رو پيدا كنيم.و عاقبت به خير بشيم
خدايا چنان كن سرانجام كار كه تو خشنود باشي و ما رستگار
من يك كتاب دستم رسيد.تقريبا اتفاقي...رفتم كتابخونه ديدم يك كتاب با جلد خوشگل نوشته روانشناسي رشد
برش داشتم.يه هفته اي همونطور بود و ....تا امروز فكر كردم بيام از لحظات ظاخر تعطيلات يه استفاده اي بكنم.برا همين تصميم گرفتم اگه وقت كردم بيام يه فصلشو سر كلاس ارائه بدم.اون بخشش كه بيشتر مربوط به رشتمون باشه.
ولي من از فصل هاي قبليش يك خلاصه اي رو هر روز تو وب ميذارم.شما هم سوالاتون رو بذاريد ومن در حد توان علميم جوابتون رو ميدم.از الان شروع ميكنم
از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به توبدهد نه آنچه را که آرزوی توست،
زیرا گاهی اوقات آرزوی تو کوچک است و شایستگی تو بسیار!
عید فطر رو به همتون تبریک میگم.
مردی مقابل گل فروشی ایستاد . او میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود
وقتی از گل فروشی خارج شد
٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه میکرد . مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می کنی ؟دختر گفت
: میخواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است ... مرد لبخندی زد و گفت : با من بیا ٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا ان را به مادرت بدهیوقتی از گل فروشی خارج میشدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت
. مرد به دختر گفت : میخواهی تو را برسانم ؟ دختر گفت نه ٬ تا قبر مادرم راهی نیستمرد دیگر نمیتوانست چیزی بگوید
٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست . طاقت نیاورد ٬ به گل فروشی برگشت ٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش ان را به دست مادرش هدیه بدهدشکسپیر میگوید
به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می اوری
٬ شاخه ای از ان را همین امروز به من هدیه کندر بیمارستانی دو بیمار در یک اتاق بستری بودند یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره ی اتاق بود بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقی اش روی تخت بخوابد انها ساعت ها در باره ی همسر خانواده و دوران سربازی شان صحبت می کردند و هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقی اش توصیف می کرد پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت مرغ ابی ها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایق های تفریحی در اب سرگرم بازی بودند درختان کهن و اشیانه پرندگان به شاخسارهای ان تصویر زیبایی را به وجود اورده بودند همان طور که مرد کنار پنجره این جزییات را توصیف می کرد هم اتاقی اش چشمانش را می بست واین مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و لبخندی که بر لبانش می نشست حکایت از احساس لطیفی بود که در دل او به وجود امده بود.
هفته ها سپری می شد و دو بیمار با این مناظر زندگی می کردند یک روز مرد کنار پنجره مرد و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند مرد دیگر که بسیار ناراحت بود درخواست کرد که تختش را کنار پنجره منتقل کنند پرستار این کار را با رضایت انجام داد مرد به ارامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا بتواند ان مناظر زیبا را با چشمان خودش و به یاد دوستش ببیند همین که نگاه کرد باورش نمی شد چیزی را که می دید غیر قابل قبول بود یک دیوار بلند فقط یک دیوار بلند همین مرد حیرتناک به پرستار گفت که هم اتاقی اش همیشه مناظر دل انگیز را پشت پنجره برای او توصیف می کرد پس چی شد پرستار به سادگی گفت: ولی ان مرد کاملا نابینا بود!
تمام مراحل انتخاب واحد توسط اقای پاکنفس انجام شده و دوستان میتونن با خیال راحت از تعطیلات لذت ببرند.
کلاس هم از تاریخ سوم مهر اغاز میشود.
پایان خبر
بخش خبری ساعت 2 بامداد...
شروع شد بوی ماه مهر و دانشگاه . . . ( ببینید شاعر نگفته بوی ماه شهریور !! )
پس ما الان یه رایزنی باحال میکنیم تا از اول مهر بریم دانشگاه . . . اما از اونجایی که اینترنتی یه کم با تاخیر مواجه و ما هم که صبرمونو از سر راه نیاوردیم ! ٬ خودم قبلا نظر سنجی رو انجام دادم و الان به اطلاع عموم میرسونم . . .
نارساگویی یک اصطلاح فنی است ،برای مردم عادی،که مساوی با حذف گفتاری است.دلایل گوناگونی باعث این اختلال می شوند که راههای درمان زیادی هم دارند.گفتاردرمانگر میتواند به شخصی که از نارساگویی عضوی رنج می برد کمک کند تا واضح تر صحبت کند.
برای انتخاب واحد زودتر از نهم شهریور اقدام نکنید چون قرار بوده اقای پاکنفس یک سری نکاتی رو برای انتخاب واحد بگن ولی هنوز ایشون از مرخصی برنگشتن و قراره هشتم شهریور برگردند!
با تشکر
ارسال شده توسط دوست عزیزمون مریم دهقانی ![]()
خوبتر از هر کس این را میداند.که انسان نمیتواند در گذشته هابه دنبال لحظه های بزرگ زندگی خویش بگردد.لحظه هایی که تباه شده اند یا به رفعت ممکن نرسیدند.نمیتواند و نباید بتواند.هیچ لحظه ی عظیمی از کف نرفته است.و هیچ مصیبت بزرگی حادث نشده است.همانگونه که هیچ پیروزی عظیمی به دست نیامده است.چرا که مصیبت های بزرگ آنسان که پیروزی های بزرگ متعلق به لحظه های بزرگ اندو لحظه های بزرگ هنوز و همیشه در پیش روی ما هستند
آلنی اوجا میگوید:
در گذشته به دنبال شکستهای خود نگرد.به دنبال آن اشتباه بزرگ.آن عقب نشینی.آن انهدام آن جدایی. آن عزا و آن سقوط آن اسارت آن ضعف آن باز جویی بد نادلخواه
و در گذشته به دنبال چیرگی های خود نیز:آن وصل .آن نشان افتخار.آن غلبه.آن فتح .آن صعود آن صدای کف زدن های دیگران به خاطر آن سخنرانی تاریخی.و آن فرار بی نظیر از میان صدها کوچه در حلقه ی پلیس
گذشته یاد است.آینده ی متصل به حال ماده ای که میتواند به یاد تبدیل شود یا نشود.آینده نزدیک موضوع است و گذشته خاطره ی موضوع
لحظه های بزرگ موضوع اند نه خاطره
در خاطره چیزی جز انگیزه نباید وجود داشته باشند.خاطراتی که بگریانند.بسوزانند.بشکنند .به درد بیاورند.اما بر نینگیزانند خاطره نیستند زهرند:زهر قتاله
خاطراتی که سرد کنند.خسته کنند کسل کنند نا امید کنند و به پوچی و بیحالی بکشانند خاطره نیستند.بیماری اند:جنون
آلنی اوجا میداند:میداند که تو بهترین شعرت را خواهی ساخت.بهترین پرده نقاشی ات راوبهترین پکره ات بهترین آهنگت بهترین داستانت بهترین بنایت را.و چون ساختی و خلاص شدی.خواهی دید که نساخته ای و خواهی ساخت.تو بزرگترین قدمت را در راه نجات یک ملت سراپا درد بر خواهی داشت و آنگاه خواهی دید که بر نداشته ای و بر خواهی داشت و باز و باز....
برگرفته ازکتاب آتش بدون دود نوشته ی نادر ابراهیمی
شما هم اگر جز نویسندگان وبلاگ نیستید می تونید مطلب مورد نظر خودتون رو به ایمیل زیر ارسال کنید تا با نام خودتون در وبلاگ نمایش داده بشه ...
این یه نمونه اقتصاد و تفکر درسته . . . به ادامه مطلب مراجعه کنید تا ببینید کشور های مختلف با این قضیه چطوری برخورد می کنن !!
خیلی با مزه ست . . . ![]()