آلنی اوجا میداند:

خوبتر از هر کس این را میداند.که انسان نمیتواند در گذشته هابه دنبال لحظه های بزرگ زندگی خویش بگردد.لحظه هایی که تباه شده اند یا به رفعت ممکن نرسیدند.نمیتواند و نباید بتواند.هیچ لحظه ی عظیمی از کف نرفته است.و هیچ مصیبت بزرگی حادث نشده است.همانگونه که هیچ پیروزی عظیمی به دست نیامده است.چرا که مصیبت های بزرگ آنسان که پیروزی های بزرگ متعلق به لحظه های بزرگ اندو لحظه های بزرگ هنوز و همیشه در پیش روی ما هستند

آلنی اوجا میگوید:

در گذشته به دنبال شکستهای خود نگرد.به دنبال آن اشتباه بزرگ.آن عقب نشینی.آن انهدام آن جدایی. آن عزا و آن سقوط آن اسارت آن ضعف آن باز جویی بد نادلخواه

و در گذشته به دنبال چیرگی های خود نیز:آن وصل .آن نشان افتخار.آن غلبه.آن فتح .آن صعود آن صدای کف زدن های دیگران به خاطر آن سخنرانی تاریخی.و آن فرار بی نظیر از میان صدها کوچه در حلقه ی پلیس

گذشته یاد است.آینده ی متصل به حال ماده ای که میتواند به یاد تبدیل شود یا نشود.آینده نزدیک موضوع است و گذشته خاطره ی موضوع

لحظه های بزرگ موضوع اند نه خاطره

در خاطره چیزی جز انگیزه نباید وجود داشته باشند.خاطراتی که بگریانند.بسوزانند.بشکنند .به درد بیاورند.اما بر نینگیزانند خاطره نیستند زهرند:زهر قتاله

خاطراتی که سرد کنند.خسته کنند کسل کنند نا امید کنند و به پوچی و بیحالی بکشانند خاطره نیستند.بیماری اند:جنون

آلنی اوجا میداند:میداند که تو بهترین شعرت را خواهی ساخت.بهترین پرده نقاشی ات راوبهترین پکره ات بهترین آهنگت بهترین داستانت بهترین بنایت را.و چون ساختی و خلاص شدی.خواهی دید که نساخته ای و خواهی ساخت.تو بزرگترین قدمت را در راه نجات یک ملت سراپا درد بر خواهی داشت و آنگاه خواهی دید که بر نداشته ای و بر خواهی داشت و باز و باز....

برگرفته ازکتاب آتش بدون دود نوشته ی نادر ابراهیمی